الهی به امید تو...
زندگی را باور کن همانگونه که هست
با همه دردها و رنجهایش
با همه شادیها و غمهایش
با همه سختیها و پیروزی ها یش
با همه دلفریبی هایش باهمه شکستها و پیروزی هایش
و با همه خاطرات تلخی ها و شیرینی هایش
و زندگی را دوست بدار به سرنوشت ارزش بده
د رتمام مراحل زندگی امیدوار باش
هر روز را با امید و ایمان به خدا
و فردا ئی بهتر به شب بر سان
اینگونه باش تا زندگی برایت سهل تر و زیبا تر شود
یقین داشته باش
که از دید خداوند پنهان نخواهی ماند

اگر می خواهی خود را خوشبخت بدانی به چیز ها ئی
که داری فک کن نه آنچه که می خواهی داشته باشی
هر گاه احساس تنهائی کردی
با صدای بلند با خدا حرف بزن
آن وقت حس می کنی خدا در کنار توست..
اکثر ضربه هایمان از نمی توانم هایمان خورده ایم
دلیل این که نمی خندید آن نیست که پیر شدید
شما پیر می شوید چون نمی خندید
همه نمی توانند کار های بزگ انجام بدهند
اما همه می توانند عشق را بر قلب دیگران تحریر کنند
آن کس شایسته ای احترام است
که در احترام گذاشتن به دیگران درنگ نمی ورزد

خداوندا بادا که بیشتر در پی تسلی دادن با شم تا تسلی یافتن
در پی فهمیدن با شم تا فهمیده شوم
در پی دوست داشتن با شم تا دوست داشته شدن
چه با دادن است که می گیریم
با فراموش کردن خویش است که خویش را باز می یابیم
با بخشودن است که بخشایش به کف می آوریم
و با مردن است که به زندگی بر انگیخته می شویم

همیشه شاد باشین
این و به تو ای تنها تکیه گاه زندگیم تقدیم می کنم
به توئی که وجودت همیشه برایم سرچشمه آرامش بوده است
و همرا هیت موجب دلگرمی...
خدا جونم دوست دارم
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 17:59  توسط تنهام نذار
|
الهی به امید تو ....

می خوام حرف دلمو بزنم..!!!
در جنگلی ساکت و آرام بودم هوا خیلی خنک بود
یک آبشار کوچک نیز به دل جنگل سرازیر می شد
گویا جنگل و آبشار را به هم دوخته بو دند
صدای پرندگان نیز همانند یک ساز پر آواز دلم را نرم می کرد
آه این چه صدائیست ..!!؟؟ چه آشناست..!!!
بله من این صدا را می شناسم
همان صدائیست که من در خیالم آن را می دواندم
که می گفت همیشه سعی کن که خودت باشی
خداوند با صابرین است
سرم را چرخاندم تا ببینم که چه کسی این سخن زیبا را بیان کرده
است
دیدم این صدا همان صدای آبشار است
پس به یاد داشته باش که من همیشه در خیالم
در جنگلی با آبشاری زیبا هستم
اگر به سراغ من آمدی دیدی که نیستم یک نظر به آنجا بکن
منتظر صدای پای تو هستم ای رفیق...
توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره حالا که نوبت ماس آسمون
جائی نداره...!!!؟؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 18:43  توسط تنهام نذار
|
الهی به امید تو . . .

سلام دوستان خوبم
امید وارم که در سا یه حق با شین
به دعا ها تون خیلی محتا جم
الان پیش خودتون می گین که چه قد خودخواه
خوب به همه کسائی که می خوان کنکور بدن دعا کنین
می دونم که با ید تلاش زیاد بکنم
خوب من تلاش کر دم ولی
می تر سم که اون روز بیاد که من نتونم....
خدا نکنه
ولی من راضیم به رضای خدا...
من تا بعد از دادن امتحان کنکور نمی آپم
امیدوارم که خدا جواب زحمتامو با خوبیاش بده
منتظرم دعام کنین
فعلا یا علی . . .
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 12:22  توسط تنهام نذار
|

من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم
پر دوست
كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند
آرام گل بگو گل بشنو
هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد
شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست
شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست
بر درش برگ گلي ميكوبم
و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم
اي دوست خانه دوستي ما اينجاست
تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست

همه چیز و همه کس را دوست بدار
اما به هیچ چیز و هیچ کس دل نبند
بگذار تا شيطنت
. چشمان تو را به عرياني خويش بگشايد
هر چند آنجا جز رنج و پريشاني نباشد
اما كوري را به خاطر آرامش تحمل كن
عاقل باش اما عاشق!!!!!!
من به دو چيز عشق مي ورزم:
يكي تو و ديگري وجود تو
قلب خود را به دیگری بدهید
، ولی آگاه باشید این هدیه برای نگهداری نیست .
زیرا تنها دست زندگی است
که می تواند قلب هایتان را نگه دارد
+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 15:35  توسط تنهام نذار
|

خدا تورا بهتر از من دوست دارد
شاید نفرین انتقامم مرا درسایه سیاهی قرارداده
دوست داشتم ازت انتقام بگیرم
ولی وادارم کردی از دوست داشتن تو دست بردارم
دوست داشتم تورا له کنم
ولی با قماری که زدی برنده شدی
وحالا نمی دانی با پیروزیت چکارکنی؟

شبي در شب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا؟!
تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا ؟
شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم
تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا ؟!
پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني
كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا ؟!
نگاه ناشيانه من به هستي داشتم عمري
تو تصحيح تمام اشتباهاتم مي شوي آيا ؟!
ا گر بي روز و بي تقويم ماندم من
به و صل فصلهايت، سال و ماهم مي شوي آيا؟!
براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري
براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا؟!
پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردي نگاهم را
به پاس اشكهايم عذر خواهم مي شوي آيا ؟!
تو شيرينتر از آن هستي كه شادابيت كم گردد
و از خود تلخ مي پرسم تباهم مي شوي آيا؟!!!!

+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 15:38  توسط تنهام نذار
|
دلم خیلی پره
، نمی دونم از دست روزگار یا آدم هاش ؟!
گاهی وقت ها اینقدر نفرت وجودت را پر می کنه
که نمی دونی باید چکار کنی؟
حالت از این همه دورویی و خودخواهی و زشتی
به هم می خوره اما نمی دونی باید چکار کنی ...
بودن در کنار آدم هایی که حتی ارزش نگاه کردن هم ندارند
خیلی سخته،
ماندن در کنار اونهایی که باعث آزارت می شوند
خیلی دردناکه

ولی گاهی وقت ها مجبوری تحمل کنی
تا شاید خداوند
، یه راهی از روی حکمت ، پیش رویت بگذاره
و بتونی به آرامش آسیب دیده
و خدشه دار شده ات بازگردی.
و من الان بی صبرانه منتظر
همان حکمت و کرامت و لطف خداوند هستم.
میگن : عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد ...
از دلتنگی که برام پیش آمده باید استفاده کنم
و یه تحولی در زندگی خسته کننده ام ایجاد کنم .
نمی دونم
می تونم به موفقیتی که می خوام دست پیدا کنم یا نه
، ولی اینطور که پیداست
باید کمر همت ببندم و یاعلی بگم و برخیزم
پس...

الهی به امید تو
تنهام نذار، دستم را رها نکن ، ....
اگر دلی را به ناله آری
ز برق آهش امان نداری
بلا در افتد به هرچه داری
که چوب یزدان صدا ندارد !

گر بدی گفت نفهمی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم !!!
+ نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 17:54  توسط تنهام نذار
|
نوروز روزي است كه خداوند (در عالم ذر ) از
انسانها پيمان گرفت كه
بندگي و عبوديت او را گردن گذارند و به پيامبرانش
ايمان آورنــد و
دستورهاي آنان را بپذيرند. آن نخـستين روزي اسـت
كـه خورشـيد
بتـابيد و بادهاي بـار دهنده وزيدن گرفت و گل و
گياهان روي زمين
روييدن گرفت.
آن روزي است كه فرشته وحي بر پيامبر اسلام (ص)
نـازل شـد.
آن روزي است كه ابراهيم خليل بت ها را در هم
شكـست و تخت
فرعون زمـان خود را لرزانيد.
روزي است كه امـام علي (ع) بتهاي درون خانه كعبه
را به زير افكـند
و نابود كرد.
آن روزي است كه كـشتي نــوح پس از طوفان بر كوه
جودي (آرارات
فعلي) قـرار گــرفت.

راستی اگر نوروز در کار نبود همدیگر را سالی یک
بار هم
نمی دیدیم...!!!!؟؟؟
از اول فروردین تا ۳۱ خرداد بهار فقط این ۹۳ روز
نیست...!!!
ای خالق بهار ما را هم بهاری کن شاید لیاقتش را
داشته باشیم....!!
بهار می آید و می رود و فقط" دل بهاری "است که تا
ابد می ماند...!!
باور کن من اصلا خسیس نیستم و امسال عید بهار را
با تمام زیبا یی
هایش به تو هدیه می کنم...

زیاده عر ضی نیست...!!
فقط همین رو می گم که امیدوارم این بهار آخرین
۷سینی رو ببینه که من
و تو در اون کنار یکدیگر سر
سفره اش ننشسته باشیم
دلم می گه : من و تو یکسال دیگر کنار هم خواهیم
بود
اون وقته که نوروز برای ما نوروز میشه...!!
در زمان سال تحویل یک دستم رو به آسمان است و با
دست دیگرم
دستهای تو را می فشارم...!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 15:46  توسط تنهام نذار
|
و تو رفتی تنها
آخر قصه ی ما اینجا بود
خداحافظ همان کلامی بود
که تو در پشت خنده ها کشتی
( و در آن لحظه هیچ حرفی نیست )
نازنینم خداحافظ
پشت سر هیچ نگاهی به هرچه مانده مکن
شب و روز من با تنهایی
مثل یک برگ زیر پای بی تفاوتی است
تو برو
ماندن من مرگ من است ...
نازنینم خداحافظ
تو خودت شاخه ای از فاصله را هدیه ام آوردی
تو خودت خواستی که دور از هم
شعله خاطره ها را به دست باد دهیم
و من میان بهت و غرور
حرف آخر را زدم ...
نازنینم خدافظ
بعد از تو نه سوی دگری خواهم رفت
که ببخشایمش هر آنچه که در قلبم هست
و نه دستی به کسی خواهم داد
اگر از سمت سادگی به سوی من آیی
( به من آموختی که به دنیا باید
با غریبان آمیخت ، از غریبان آموخت )
نازنینم خداحافظ
ببخش من را گر بی بهانه ای تو را به سوی خود خواندم
آن زمانی که بهانه تمام ماندن بود
من فقط جوشیدم
همه حرفی تازه بودند و
من فقط خندیدم
ببخش من را گر هرچه که می آمد با من ، گفتم ...
نازنینم خداحافظ
من تو را می بخشم
اگر باور نکردی آنچه با من بود
اگر حتی ندیدی قطره ای را که برای تو بروی گونه ی تنهایی ام خشکید
یا حتی نفهمیدی چگونه دوستت داشتم ...
نازنینم خداحافظ
نخواهم گفت هرگز نقشی از تو
پیش چشمانم نخواهم ماند
نخواهم گفت هرگز هیچ جایی نیستت در کنج تنهایی من
هرگز نخواهم گفت دیگر نگاهی نیست
آهی نیست
یا از یاد خواهم برد آن حرفی که بر قلبم تو حک کردی ...
نازنینم خداحافظ
یاد آن روز بخیر که به تو می گفتم
(( خداحافظ ولی مردانه باید گفت تاپیوند و ریشه هست پا بر جا
و تا خورشید می تابد
و تا اینجاست دستی و دلی از مرگ بی پروا ...))
نازنینم خداحافظ
میان ما هر آنچه بود ، گذشت
من و تو سوی فرداها روان هستیم
پرید از چشمهایم خواب دیروزت
من و تو ، حال تفسیر میان دو غریبه در جهان هستیم
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 14:30  توسط تنهام نذار
|
درويشی قصه زير را تعريف می کرد:
يکی بود يکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.
وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال از او با تشريفات
مناسب انجام نشد.
فرشته نگهبانی که بايد او را راه می داد نگاه سريعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او
را نيافت او را به جهنم فرستاد.
در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می
تواند وارد شود.
مَرد وارد شد و آنجا ماند . . .
چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت:
« اين کار شما تروريسم خالص است! »
نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟
شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت:
« آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده.از وقتی که رسيده
نشسته و به حرف های ديگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند در
جهنم با هم گفت و گو می کنند يکديگر را در آغوش می کشند و می بوسند.
جهنم جای اين کارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد!! »
وقتی قصه به پايان رسيد درويش گفت:
« با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی
خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند! »
فعلا یا علی...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 13:42  توسط تنهام نذار
|
بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم
سلام بچه ها ماه محرم بهتون تسلیت عرض می کنم
امیدواارم که نسبت به این دعا بی توجهی نکنین
خواهش می کنم بخونین
حداقل فقط واسه یه بار
مطمئن باشین که هر چی از خدا خواستین بهتون میده
خواهشا بی توجهی نکنین

بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام
قبول حق....!!!! اجرت با امام حسین

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 13:2  توسط تنهام نذار
|